نان گرم امید
نان گرم امید
فقر یکی از چالش های مهم وپراز فراز ونشیب درهرجامعه می باشد که فقط به کمبود پول محدود نمی شود وابعاد بسیار گسترده ای دارد خیلی از افراد وقتی کلمه فقر را می شنوند ناخودآگاه فقط کمبود پول وامکانات مالی به ذهنشان می رسد اما در حقیقت فقر اجتماعی فقط این نیست ودسترسی انسان به آموزش؛رفاه;سلامتی وفرصت های اجتماعی را محدود میکندومتاسفانه بر کیفیت زندگی تاثیر گذار است.
فقر اجتماعی در واقع از نابرابری اقتصادی است.کودکی که مدرسه مناسب وامکانات زندگی خوبی ندارد فرصت های شغلی کمتری پیدا می کند واین چرخه فقر ادامه دار می شود.درمناطق محروم نبود امکانات بهداشتی ودرمانی مشکلات زیادی را به بار می آورد وخانواده ها را در معرض بیماری وهزینه های سنگین وطاقت فرسا قرار می دهد.
مشکلاتی مانند کاهش انگیزه ؛افزایش آسیب های اجتماعی؛بی اعتمادی و…با این اوصاف فاصله طبقاتی میان دسته های مردم روز به روز بیشتر می شود وهمین مسئله باعث عدم همبستگی میان مردم وجامعه است وافراد مختلف جامعه نمی توانند همدیگر را درک کننداین یعنی فاصله عمیق وروز افزون اجتماعی…
فقر اجتماعی یک چالش مهم می باشد که برای رفع آن باید تلاش نمود این تلاش نیازمند همکاری همه اقشار وافراد است
در ادامه به داستان زیبایی اشاره می کنیم
✨داستان نان گرم وکودک✨
درمحله ای قدیمی کودکی بنام امید به همراه مادرش زندگی می کرد پدر امید سالها پیش که امید فقط سه سال داشت از دنیا رفته بود مادر امید با شستن لباس های مردم خرج زندگی را در می آورد خانه شان کوچک وساده بود با دیوارهای ترک خورده وبخاری زغالی که زورش به سوز سرمای زمستان نمی رسید هرصبح امید کیف کهنه اش را برمی داشت کیفی که چند جای آن پاره شده بود وبا دستان مهربان وزحمت کش مادر وصله خورده بودوهر وصله اش امیدی بود برای دل نا امیدوخسته مادر …
نهارش معمولاً چند تکه نان خشک بود همکلاسی هایش او را مسخره می کردندکه امید تو باز نان خشک برای نهار آورده ای؟!!اما او می گفت مهم این است که می توانم درس بخوانم وشکمم راسیر کند.
یک روز که امید از مدرسه باز می گشت ناخود آگاه جلوی نانوایی ایستاد بوی نان تازه دنیایی امید را پر کرد نانوا پیرمرد مهربانی بود نگاه او رادید به اوگفت پسرم بیا این نان رابگیر!
مهدی دوست وهم محلی امید از راه رسید شرم امید بیشتر شد وگفت اقا من پولی برای پرداخت نان ندارم پیرمرد به او گفت لبخندت برایم از پول با ارزشتر است
امید نان را گرفت وبه خانه رفت…
آن شب باهمان نان تازه وچای گذشت.
سالهاگذشت وامید بزرگ شد درحوالی همان کوچه نانوایی جدیدی باز شد روی تابلوی ساده آن نوشته بود
꧁༒•نان گرم امید برای هرکس که گرسنه است رایگان•
جودکی